چهارشنبه 27 تیر 1397

شب پا

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" شب پا "

پاره ابری تنها،سر سینه آسمان سر گردان
چهر خورشید،مس کهنه و پیر
گام آرام به پشتِ تپه ساری بتپید
داشت فریاد گره گیر به سینه انبوه
سر فکندند دم تیغه مرگ،بیخ شانه آن کوه
تیرگی قدرتی و زورآور،حق با او .
آن درختان به شب یخ بسته
تهی از باور بودن چو کتبه بر گور
زیر دودین و نفسگیر دمِ گنبدگون
گرگ پیری که پسش،خشم و نفرت انبوه
روزگار خالی و همگسترِ پندار و خیال و ای کاش
غده درد گره گاه تن سخت بلوط
کوه دلتنگی مان،زیر موی شب قیرین،چه همآواز غم است
خیشِ انبوه گر شب،اندوهش دل اشکاف
بودگار دل ما
تخم مرغی یست که از دست فتاده بر سنگ‌.
بال کوبید خروس،رویش شب تکرار
مه گرفته ست کنون دیده خسته ما
وهم خیز،گنگ و گران است این شب
آسمان چشم،بوَد خیره و خاموش چنان
برق پر بسته کنون از سرشان
بی فریب کوه چنان،خفته خاموش برِ شب نگران
شب نهادست کنون، دشنه کینه درون،سینی سینش پنهان
زندگانی ناکام تک درختی ست به بام .

#خرم_سعیدی تابستان۹۷ خورشیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: شب پا ، شعر نو ، خرم سعیدی ،