آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری tag:http://ayapir2.mihanblog.com 2018-12-09T08:12:10+01:00 mihanblog.com مرگ آدمیت 2018-12-01T11:10:09+01:00 2018-12-01T11:10:09+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/509 خرم سعیدی " مرگ آدمیت "آبگون جاده خالی نهانگاه سترگآفتابین گل ما با خود بردآسمان نیزه زرین انداختسپر نقره فتادش از دستآخرین قطره روزباد جارو زده بردش از دشتشکرین لبخدشپس هفت تیر نگاهپنجه ای جنبانید .تیر بال شب اندوه به راززخم ها داده تن سرد زمین می خاییدقفل خاموشی خود را به لب کوه کشیدشب انبوه درختش به سمر می خندیددرد دیواره زهری به تن ما بخشیدخانه فاجعه برپاست هنوزچشم ها مرده و دلگیری دل گشت پدیدشیشه عطر محبت پوسیدحس انسانیت از دست پرید .#خرم_سعیدی پاییز ۹۷Ayapir2.irTelegram.me/khorram_saeedi " مرگ آدمیت "

آبگون جاده خالی نهانگاه سترگ
آفتابین گل ما با خود برد
آسمان نیزه زرین انداخت
سپر نقره فتادش از دست
آخرین قطره روز
باد جارو زده بردش از دشت
شکرین لبخدش
پس هفت تیر نگاه
پنجه ای جنبانید .
تیر بال شب اندوه به راز
زخم ها داده تن سرد زمین می خایید
قفل خاموشی خود را به لب کوه کشید
شب انبوه درختش به سمر می خندید
درد دیواره زهری به تن ما بخشید
خانه فاجعه برپاست هنوز
چشم ها مرده و دلگیری دل گشت پدید
شیشه عطر محبت پوسید
حس انسانیت از دست پرید .
#خرم_سعیدی پاییز ۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
فریاد ماه 2018-11-29T15:13:28+01:00 2018-11-29T15:13:28+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/508 خرم سعیدی " فریاد ماه "سال ها جنگل این کوه سیه پوشیدهسال ها دیو سیه روی ستمسوگمندانه سد کینه سپر بنمودهسال ها غول ضحاکینِ مصیبت بر پانوگلان را به خزان بخشودهشهسوار شه عفریت تناندیوِ چهسارِ بی افسارِ فساد،دهنش بگشودهتاج خونین به تن کرده اورنگ رخساره خلق است که این داده بدولشکر اندوهِ دل انبوه ولیحبسیه گشته ز ترسش در نایبافهِ عمرِ همه داده به غارت ای دادزهرآگین شده این اختاپوسرود رفتار گل آلوده اوسیل بنیان کن هستی گشتهوای دژخیم بزرگ شط درداسب رویای مرا بربودهگور آدم بنمودست به بند صلح پنهان در جنگمه پس " فریاد ماه "

سال ها جنگل این کوه سیه پوشیده
سال ها دیو سیه روی ستم
سوگمندانه سد کینه سپر بنموده
سال ها غول ضحاکینِ مصیبت بر پا
نوگلان را به خزان بخشوده
شهسوار شه عفریت تنان
دیوِ چهسارِ بی افسارِ فساد،دهنش بگشوده
تاج خونین به تن کرده او
رنگ رخساره خلق است که این داده بدو
لشکر اندوهِ دل انبوه ولی
حبسیه گشته ز ترسش در نای
بافهِ عمرِ همه داده به غارت ای داد
زهرآگین شده این اختاپوس
رود رفتار گل آلوده او
سیل بنیان کن هستی گشته
وای دژخیم بزرگ شط درد
اسب رویای مرا بربوده
گور آدم بنمودست به بند
 صلح پنهان در جنگ
مه پس سایه کوه،بر رخش وحشت او
کفن تار به تن کرده و از این ماتم
گیس خود را به بریده در رود
پر نگاهش دردست دردی کور
قفل خاموشی خود را خورده
داد و فریاد برآرد برِ کوه
آریوبرزن کو، کو ببندد ره او .که ببندد ره او،ره او،ره...
#خرم_سعیدی پاییز ۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
پنجه پندار 2018-11-29T11:23:34+01:00 2018-11-29T11:23:34+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/507 خرم سعیدی " پنجه پندار "ابر چون مرغی کرچ،روی مرداب بخواب کشش مبهم رعد،آتش کینه فرو خواهد خَوردجهش عاطفیش،شمع عشقی بنموده روشننفس نازک آن بادِ شاد،او نوازش می دادشاخه لخت درختان در باغسبزه چون نوچه پروانه ز پیله بگسستاو سوار است برِ اسب جوانی اکنوناین زمین پیرهن غم به درآورده به تنافق زرینی،در دل آورد درختاشک شوقش باریدمرغک از شاخه پرید،شاخه از شادی او می رقصیدنیش زنبوری سرما بر ماداده گرمای محبت بر دلکشتزاران اینجا،چو فرحبخش کتابی بر پا#خرم_سعیدی پاییز ۹۷ خورشیدیAyapir2.irTelegram.me/khorram_saeedi " پنجه پندار "

ابر چون مرغی کرچ،روی مرداب بخواب 
کشش مبهم رعد،آتش کینه فرو خواهد خَورد
جهش عاطفیش،شمع عشقی بنموده روشن
نفس نازک آن بادِ شاد،او نوازش می داد
شاخه لخت درختان در باغ
سبزه چون نوچه پروانه ز پیله بگسست
او سوار است برِ اسب جوانی اکنون
این زمین پیرهن غم به درآورده به تن
افق زرینی،در دل آورد درخت
اشک شوقش بارید
مرغک از شاخه پرید،شاخه از شادی او می رقصید
نیش زنبوری سرما بر ما
داده گرمای محبت بر دل
کشتزاران اینجا،چو فرحبخش کتابی بر پا

#خرم_سعیدی پاییز ۹۷ خورشیدی
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
گله اندیشه 2018-11-28T16:09:48+01:00 2018-11-28T16:09:48+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/506 خرم سعیدی " گله اندیشه "شهبانوی شبهمخوابه آسماندر شارستان تاریک خاطراتدفتر یادش ورق خورددر خلوتکده رمه ای غریب .ماه با لبخندی شرمگین،دلرباچتر پر فروغ گیسس آذین بستهنگاهی به نوازش به رقیب روز می کردچشمان شرر بار شهابمثل شاهینی که بر کبوتر فرو آیداز چنگ زنجیر دیوان رست .گره غیظ ابروی ابری غمبارمثل خشم در تردید ماندهماه را در چاه فرو بردآسمان بی ماه سیاهماهیان آتشین آسمانمثل دشت بمباران شدهدر همهمه بال خوددر دایره فلزگون آسماناز سیلی باد نیلگون شد .گله اندیشه مادر اقیانوس رویا و غرقاب تاریکخواب فروخورده در چ " گله اندیشه "

شهبانوی شب
همخوابه آسمان
در شارستان تاریک خاطرات
دفتر یادش ورق خورد
در خلوتکده رمه ای غریب .
ماه با لبخندی شرمگین،دلربا
چتر پر فروغ گیسس آذین بسته
نگاهی به نوازش به رقیب روز می کرد
چشمان شرر بار شهاب
مثل شاهینی که بر کبوتر فرو آید
از چنگ زنجیر دیوان رست .
گره غیظ ابروی ابری غمبار
مثل خشم در تردید مانده
ماه را در چاه فرو برد
آسمان بی ماه سیاه
ماهیان آتشین آسمان
مثل دشت بمباران شده
در همهمه بال خود
در دایره فلزگون آسمان
از سیلی باد نیلگون شد .
گله اندیشه ما
در اقیانوس رویا و غرقاب تاریک
خواب فروخورده در چشمخانه حس را پس داد
ندای نهفته باغ بیداری
مانند باد بیزاری
خدعه شب را پایان خواهد داد .

#خرم_سعیدی پاییز ۹۷

Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
آوار مرگ 2018-11-28T06:31:20+01:00 2018-11-28T06:31:20+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/505 خرم سعیدی " آوار مرگ "خوشه های دورِ جنگلِ جادوی رویاحلقه آغوش گشودباد باران خیز سر مستدور دل انگیز میدانی به رقصلرزه های شاد در آب انداختدر غوغای همهمه لبان دریاآسمان رنگش باختشیشه سپید صبحدم شکستکرباس صبح پرنده وارگله های نور را به دشت گنگ به چرا بردآیینه هوشمند چشم درشت آهودر غرغاب غمی غریببر پیشانی پر تشویش دشتنیش سرگشتگی می زدپیر شیر،با غروری زخم دیدهدر پس فروغ شکسته شیشه چشماندر میان یاد تنهایی اندوهدر غروب باغ تنهایی زندگیدر آوار آرزوی روح زخم گرسنگیچشمانش خاموش شد .#خرم_سعیدی پاییز۱۳۹۷ A
خوشه های دورِ جنگلِ جادوی رویا
حلقه آغوش گشود
باد باران خیز سر مست
دور دل انگیز میدانی به رقص
لرزه های شاد در آب انداخت
در غوغای همهمه لبان دریا
آسمان رنگش باخت
شیشه سپید صبحدم شکست
کرباس صبح پرنده وار
گله های نور را به دشت گنگ به چرا برد
آیینه هوشمند چشم درشت آهو
در غرغاب غمی غریب
بر پیشانی پر تشویش دشت
نیش سرگشتگی می زد
پیر شیر،با غروری زخم دیده
در پس فروغ شکسته شیشه چشمان
در میان یاد تنهایی اندوه
در غروب باغ تنهایی زندگی
در آوار آرزوی روح زخم گرسنگی
چشمانش خاموش شد .

#خرم_سعیدی پاییز۱۳۹۷
 Ayapir2.ir

Telegram.me/khorram_saeedi]]>
گلفشنگ نور 2018-11-22T07:39:23+01:00 2018-11-22T07:39:23+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/504 خرم سعیدی " گلفشنگ نور "سربازان سربی سپیدهدر کارزار دمیدن پدیدگاهمثل کودکی در شکم مادر پا گیر آبگیر چشمه سار ریگ روان اندوه هستنددر کوره راهی بن بست کورمال کورمال دست به هر طرف سودنددر قلاده غرور رمنده سیلاب زندگیراه ناهموار آسیاسنگ پیمودندزندانی خاطرات خام شب شدند.نفَس سرد سایه خیز تاریکیدر قلب یخی سنگر خشمبا کینه تلخ غرور میخکوب شد.گلفشنگ نور،در رود بی بسترمثل باران نوازشگر ساق سوخته ای در خاکچنگ فرو برده در جنگ سیاهی .یادها در خوابچون جویباری نرم می گریدغرش کینه توز سرخ باد سیاهیزاد بوم پل ان " گلفشنگ نور "

سربازان سربی سپیده
در کارزار دمیدن پدیدگاه
مثل کودکی در شکم مادر 
پا گیر آبگیر چشمه سار ریگ روان اندوه هستند
در کوره راهی بن بست 
کورمال کورمال دست به هر طرف سودند
در قلاده غرور رمنده سیلاب زندگی
راه ناهموار آسیاسنگ پیمودند
زندانی خاطرات خام شب شدند.
نفَس سرد سایه خیز تاریکی
در قلب یخی سنگر خشم
با کینه تلخ غرور میخکوب شد.
گلفشنگ نور،در رود بی بستر
مثل باران نوازشگر ساق سوخته ای در خاک
چنگ فرو برده در جنگ سیاهی .
یادها در خواب
چون جویباری نرم می گرید
غرش کینه توز سرخ باد سیاهی
زاد بوم پل اندیشه رنگ ها را خشکاند .
#خرم_سعیدی پاییز ۹۷
 Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
دکور جنگ 2018-11-16T17:45:54+01:00 2018-11-16T17:45:54+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/503 خرم سعیدی " دکور جنگ "تن ستون،بور، مدور هیکلزره خاص کمرگاه به تنبوی باروت،غرورش رم دادسم همی کوفت به خشمهمچو تیری ز کمان جستی زدرود باد یال به پرواز بدادسایه در چله ابریشم رود،پیش ببرددرد،در قلب فرو برده به دندان جگراشک خشمش خوشیدچهچه شیهه او کوه بداده پاسخپسِ دروازه تپه ،بگرفته سنگرنیم رخ تیره کوه،برکه خواب زمین ساز بکردتازه آرا ماهی،از حصار کوهینازلبخند خوشی باز بکردسایه اندوهی،رنگ رخسار سوارش بگرفتکلبه اندیشش،داشت آشوبی سختمه اندوه نگاه،همچو الماس به آن شیشه شب خط بکشیددر پسِ پیر بلوطی فربهدود آسا آن " دکور جنگ "

تن ستون،بور، مدور هیکل
زره خاص کمرگاه به تن
بوی باروت،غرورش رم داد
سم همی کوفت به خشم
همچو تیری ز کمان جستی زد
رود باد یال به پرواز بداد
سایه در چله ابریشم رود،پیش ببرد
درد،در قلب فرو برده به دندان جگر
اشک خشمش خوشید
چهچه شیهه او کوه بداده پاسخ
پسِ دروازه تپه ،بگرفته سنگر
نیم رخ تیره کوه،برکه خواب زمین ساز بکرد
تازه آرا ماهی،از حصار کوهی
نازلبخند خوشی باز بکرد
سایه اندوهی،رنگ رخسار سوارش بگرفت
کلبه اندیشش،داشت آشوبی سخت
مه اندوه نگاه،همچو الماس به آن شیشه شب خط بکشید
در پسِ پیر بلوطی فربه
دود آسا آن اسب
پای خود سست بکرد
سلطه شب برسید
دکور جنگ بهم ریخته شد .

#خرم_سعیدی پاییز ۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
مرگ برگ 2018-11-15T02:11:37+01:00 2018-11-15T02:11:37+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/502 خرم سعیدی " مرگ برگ "فروغ آن چراغ زرد جادویی فرو می مردزبان آتشش لیسید،تن پوش درختان رازبر زیر زمین زرین، زمان زرینبخواهد ماند آشوب خموشش غرق در چشمان کاوندهدرختان اشک ریزاندر سکوت دشت های نورو نوش جان همی می کردزمین تشنه باران رابرهنه دشت،گشوده دست مهرآمیزسوی دختران مهربان،بارانبه کام دام اوهامندگنجشکان دل پژمردبه سوی آسمان،آبیگریزان بود باد تیز پاییزیبه پرواز از فراز کوه ها و دشتچنانچون رقص تصویرش ز خاطر دور تر می گشتبه زیر پرتو روزی که او می مرد تنهایی #خرم_سعیدی پاییز ۹۷Ayapir2.irTelegram.me/kh " مرگ برگ "

فروغ آن چراغ زرد جادویی فرو می مرد
زبان آتشش لیسید،تن پوش درختان را
زبر زیر زمین زرین، زمان زرین
بخواهد ماند آشوب خموشش غرق در چشمان کاونده
درختان اشک ریزان
در سکوت دشت های نور
و نوش جان همی می کرد
زمین تشنه باران را
برهنه دشت،گشوده دست مهرآمیز
سوی دختران مهربان،باران
به کام دام اوهامند
گنجشکان دل پژمرد
به سوی آسمان،آبی
گریزان بود باد تیز پاییزی
به پرواز از فراز کوه ها و دشت
چنانچون رقص تصویرش ز خاطر دور تر می گشت
به زیر پرتو روزی که او می مرد تنهایی 

#خرم_سعیدی پاییز ۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
دشت درد 2018-11-12T02:50:12+01:00 2018-11-12T02:50:12+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/500 خرم سعیدی " دشت درد "نوربارانِ لبخندِ دل انگیز سحریبا آتش مهربانیِ دریایِ درونبر قلب فرمان روایی کردجذابیت خوش آب و گلشخوشایند چشم بود شاخه ها چون بال پرندهشادمانه دست در دست باد در زمزمه و رقصهنگام که سایه به قله رسیدزره روز فروشونده دریددشت دردطرح دلفریب رخسارش زرد کرداندوهی ملایم چون خوابی نیم خفتهانبار مهربانیش آتش زدراز واپسین زندگیشپشت به روشنایی دادبر خود لرزیدتا جنس بی ریشه تبر از خود دیدمنفذ غم گشوده شدتبر بدست سرمستمثل سایه و سرمای مغول رسیدسایه پشیمانی فوران سیاه سکوت گستردبر کار خود کرد " دشت درد "

نوربارانِ لبخندِ دل انگیز سحری
با آتش مهربانیِ دریایِ درون
بر قلب فرمان روایی کرد
جذابیت خوش آب و گلش
خوشایند چشم بود 
شاخه ها چون بال پرنده
شادمانه دست در دست باد در زمزمه و رقص
هنگام که سایه به قله رسید
زره روز فروشونده درید
دشت درد
طرح دلفریب رخسارش زرد کرد
اندوهی ملایم چون خوابی نیم خفته
انبار مهربانیش آتش زد
راز واپسین زندگیش
پشت به روشنایی داد
بر خود لرزید
تا جنس بی ریشه تبر از خود دید
منفذ غم گشوده شد
تبر بدست سرمست
مثل سایه و سرمای مغول رسید
سایه پشیمانی فوران سیاه سکوت گسترد
بر کار خود کرده .
با مرگ درخت
آنکه هر ساعتش دنیایی ست
گویی خود من بود که می مرد .
#خرم سعیدی پاییز ۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
بیداری و غفلت 2018-11-12T02:47:41+01:00 2018-11-12T02:47:41+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/499 خرم سعیدی "بیداری و غفلت "سایه ماهدر دریاچه تنهایی هوادر انحنای نورراه را تهی کرد .الاهه چشم طلاییبا سکوت صدا و تبسم نگاهدر دنیای بی مهریآغوش سحر را گشود .چین دامن بستر گل دریابا رقصی رنگارنگراز زبان باد رابرای خاطر خاکستری زمیندر ابتدای جاده روز تجسم کرد .پرندگان،در همهمه تنهاییطعم تلخ خواب خود رادر سکوت و خشم،پرواز دادند .مارِ بزرگِ جاده زندگی شهربا اشک خشمدر دریاچه سکوتبا آرزویی تیرهدر وحشت تنهاییهمچنان در کارتن خواب است .#خرم_سعیدی پاییز۹۷ "ساعت پنج صبح ساحل دریای پارس"Ayapir2.irTelegram.me/khorram_ "بیداری و غفلت "

سایه ماه
در دریاچه تنهایی هوا
در انحنای نور
راه را تهی کرد .
الاهه چشم طلایی
با سکوت صدا و تبسم نگاه
در دنیای بی مهری
آغوش سحر را گشود .
چین دامن بستر گل دریا
با رقصی رنگارنگ
راز زبان باد را
برای خاطر خاکستری زمین
در ابتدای جاده روز تجسم کرد .
پرندگان،در همهمه تنهایی
طعم تلخ خواب خود را
در سکوت و خشم،پرواز دادند .
مارِ بزرگِ جاده زندگی شهر
با اشک خشم
در دریاچه سکوت
با آرزویی تیره
در وحشت تنهایی
همچنان در کارتن خواب است .

#خرم_سعیدی پاییز۹۷ "ساعت پنج صبح ساحل دریای پارس"
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi
]]>
شب گور به گور 2018-11-09T02:52:12+01:00 2018-11-09T02:52:12+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/498 خرم سعیدی " شب گور به گور "کیمیای آن غروب پاره پاره را ربودآن ضحاک ظلم شبحاکمان مرگ گم شدهشاهدان قتل عام شهر نوروحشتی بدیده خوفناکپرده پرده مه ز آه مادیدگان خون گرفته شان گرفتلحظه لحظه های شبمرگ خانه زاد نور بور را ربوده بودفرش فرش مرگ برگلحظه لحظه فصل ها خزان نمودمار خاطرات آن شب سیاهتخت و تاج سلطه را ز دست داده بوددر سکوت نور کمخواب جاودان مردگانناله ضعیف سنگ را شنوددرد ظالمانه ی سیاه زاغ شبدر سکوت این زمین شکسته بادافتخار موریانه خورده ی حکومتشمثل عشق در زمانه وبا ستاشکِ شوقِ عشقِ سنگیِ اتاق دلبا ت " شب گور به گور "

کیمیای آن غروب پاره پاره را ربود
آن ضحاک ظلم شب
حاکمان مرگ گم شده
شاهدان قتل عام شهر نور
وحشتی بدیده خوفناک
پرده پرده مه ز آه ما
دیدگان خون گرفته شان گرفت
لحظه لحظه های شب
مرگ خانه زاد نور بور را ربوده بود
فرش فرش مرگ برگ
لحظه لحظه فصل ها خزان نمود
مار خاطرات آن شب سیاه
تخت و تاج سلطه را ز دست داده بود
در سکوت نور کم
خواب جاودان مردگان
ناله ضعیف سنگ را شنود
درد ظالمانه ی سیاه زاغ شب
در سکوت این زمین شکسته باد
افتخار موریانه خورده ی حکومتش
مثل عشق در زمانه وبا ست
اشکِ شوقِ عشقِ سنگیِ اتاق دل
با تراوشش طراوت گلی شکفت
بامداد داد، داده دشت دل صفا ببین
#خرم_سعیدی پاییز ۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi ]]>
پاره خیال 2018-11-06T19:32:46+01:00 2018-11-06T19:32:46+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/496 خرم سعیدی " پاره خیال "روی تابید زمین از خورشیدمخملین شامگهش،خوش بنشسته به زمینآب اهلی افق لرزانشداد تحسین در آیینه خودنعش خورشید در آغوش فراموشی شبشهر انباشته در تاریکی، خواب آلودشادی کم نفسیدل سپرده پسِ زیبایی اندُهبارشمهربان پرتو ماهپس ابری بنشسته تنهاگاه چون کودک نوپا دَو دَوراهِ هموار شبی را پیموددختر نور سحر غرق حریق عشقشزلف زرد پاییز،دارد احساسی خاصبرگ ها مرده بهم پیچیدیآبشاری شده باد،رو به بالا می برددر خیابان جوانی دو جوان دست به دستدشتی از گل به گلستان خیالمهِ معصومیتش خفته به صندوقچه دل
روی تابید زمین از خورشید
مخملین شامگهش،خوش بنشسته به زمین
آب اهلی افق لرزانش
داد تحسین در آیینه خود
نعش خورشید در آغوش فراموشی شب
شهر انباشته در تاریکی، خواب آلود
شادی کم نفسی
دل سپرده پسِ زیبایی اندُهبارش
مهربان پرتو ماه
پس ابری بنشسته تنها
گاه چون کودک نوپا دَو دَو
راهِ هموار شبی را پیمود
دختر نور سحر غرق حریق عشقش
زلف زرد پاییز،دارد احساسی خاص
برگ ها مرده بهم پیچیدی
آبشاری شده باد،رو به بالا می برد
در خیابان جوانی دو جوان دست به دست
دشتی از گل به گلستان خیال
مهِ معصومیتش خفته به صندوقچه دل
صاعقه عشق جوانه زده بود،مثل رویا زیبا
خوشه آتش دریای بلورین وفا
گلِ لال، اندوه دل کرد صدا
عشق بی عشق کجا؟
مژه لبخندی زد،پل بزد بر سرِ اشک
تا که معشوق ز دریا گذرد
وحشت عشق نماند بر جا
#خرم_سعیدی پاییز۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi ]]>
گل میخ 2018-11-02T08:19:43+01:00 2018-11-02T08:19:43+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/495 خرم سعیدی " گل میخ "باز گل میخ برنجی را نشاکرده بودن در زمین آسمانپرتو افشان ماه بر صحرا گذشتبانگ برهم زد سحر خیز آن خروسمثل مرغان مهاجر شب به دوبازو پر مهر آغوشش گشوداشتیاق رود صبح بیدار شددست و رو را شسته با عطر هوادر نبرد لشکران ابرهابا صدای کوس ها ،شمشیرهاپاره های سرخ آتش می جهدهمچنان از کوره ها،سندان هاروشنی اشکی هوا را می درددر جلال برگ ها و بارهاناله بادی میان باغ هامی خورد او خوشه های خشم راسر دهد آوای صلح زندگیاز فراز کوه ها رنگین کمان #خرم_سعیدی پاییز۹۷Ayapir2.irTelegram.me/khorram_saeedi " گل میخ "
باز گل میخ برنجی را نشا
کرده بودن در زمین آسمان
پرتو افشان ماه بر صحرا گذشت
بانگ برهم زد سحر خیز آن خروس
مثل مرغان مهاجر شب به دو
بازو پر مهر آغوشش گشود
اشتیاق رود صبح بیدار شد
دست و رو را شسته با عطر هوا
در نبرد لشکران ابرها
با صدای کوس ها ،شمشیرها
پاره های سرخ آتش می جهد
همچنان از کوره ها،سندان ها
روشنی اشکی هوا را می درد
در جلال برگ ها و بارها
ناله بادی میان باغ ها
می خورد او خوشه های خشم را
سر دهد آوای صلح زندگی
از فراز کوه ها رنگین کمان

#خرم_سعیدی پاییز۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi ]]>
ضحاک شب 2018-11-01T14:19:28+01:00 2018-11-01T14:19:28+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/494 خرم سعیدی " ضحاک شب "با کوچ خورشیدهاله نور با چین طلاییحاشیه تپه های استخوانی را هاشور زدافعی غروب قیرینِ سنگینآفتاب را بلعیدماه بی روحدر چراگاه آسمانبه نرمی می لغزیدگیسوان لطیف ابریشم سبکبار نوراز تپه سار ابرهای کم پشته گذشتحریر انبوه ستارگان جزیره ماننددر دریای آسمانبی تابانه به رقص بودند .آسمان پیچیده در شولای شببا بار اندوهی عمیق و شادانهدر آتش شرم و شور عشقغنچه های نوزای خود را فریدون گون از ضحاک شبدر سکونِ سکوت پنهان می کرد .زندگیِ درخت رخت بر بستخشم آگین بادیمی غرید و می لغزیدقطرات زهراگینشباغ را م " ضحاک شب "

با کوچ خورشید
هاله نور با چین طلایی
حاشیه تپه های استخوانی را هاشور زد
افعی غروب قیرینِ سنگین
آفتاب را بلعید
ماه بی روح
در چراگاه آسمان
به نرمی می لغزید
گیسوان لطیف ابریشم سبکبار نور
از تپه سار ابرهای کم پشته گذشت
حریر انبوه ستارگان جزیره مانند
در دریای آسمان
بی تابانه به رقص بودند .
آسمان پیچیده در شولای شب
با بار اندوهی عمیق و شادانه
در آتش شرم و شور عشق
غنچه های نوزای خود را
فریدون گون از ضحاک شب
در سکونِ سکوت پنهان می کرد .
زندگیِ درخت رخت بر بست
خشم آگین بادی
می غرید و می لغزید
قطرات زهراگینش
باغ را مرغ پر کنده کرد
شاخه ها با ناله های کشنده درد
با اندوه شکست روح
رقص پاره تن خود را در جویبار به تماشا می نشست.
انبوه درختان سیاه و ساکت
همچو سربازان به صف
بر بی مهری زمین نفرین می کردند.

#خرم_سعیدی پاییز۹۷

Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi ]]>
کمینگاه ماه 2018-10-27T17:05:44+01:00 2018-10-27T17:05:44+01:00 tag:http://ayapir2.mihanblog.com/post/493 خرم سعیدی "کمینگاه ماه "ابرِ لب آویزان،گریه اش را خوردته مانده غروب غرق رویای دریا شدآفتاب،پوست برزگر آسمان را سوزاندماهیان نور، در تور سیاه می لولیدندماهِ نشانگاهاز کمر کش کمین سر درکرد،دل حریر ابر را تیغ کشیدهزاران چشم از بالامثل بادبادک جشن رهابه آسمان نگاه کردنددهان ساز _ باد _  بازنواخت " چَپی (۱)" را نوید دادزمین به حال دود یاد دل ما " کُتل" شد .(۱) " چَپی " نوعی موسیقی حزین ست که با سرنا و دهل در عزاداری بختیاری ها نواخته می شود.#خرم_سعیدی پاییز ۹۷ Ayapir2.irTelegram.me/khorram_saeedi
ابرِ لب آویزان،گریه اش را خورد
ته مانده غروب غرق رویای دریا شد
آفتاب،پوست برزگر آسمان را سوزاند
ماهیان نور، در تور سیاه می لولیدند
ماهِ نشانگاه
از کمر کش کمین سر درکرد،
دل حریر ابر را تیغ کشید
هزاران چشم از بالا
مثل بادبادک جشن رها
به آسمان نگاه کردند
دهان ساز _ باد _  باز
نواخت " چَپی (۱)" را نوید داد
زمین به حال دود یاد دل ما " کُتل" شد .

(۱) " چَپی " نوعی موسیقی حزین ست که با سرنا و دهل در عزاداری بختیاری ها نواخته می شود.

#خرم_سعیدی پاییز ۹۷
Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi ]]>