چهارشنبه 23 خرداد 1397

تاریک روشن

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" تاریک روشن "

جای پای عمق رنج
در سفر خیال جان رمیده
مثل آفتاب ته روز
خوناب مژگان به چنگال
در دریای سیاهی پیر شب، فرو چکید .
ماه، در خانه اندوه
خوگر خیال، زندانی اندبشه
درد نیمدارش را
با فریاد نارسا به زمین فرستاد .
دست دشت فراخ دامن
خفته چون بره سیر از شیر
درشت ناکی شب را بر نتافت .
شب تمام قد به پا
سیاهی بر سیاهی فرمانروا
کاکل نقره ای ماه را
مثل خاکستر در باد، پریشان کرد .
ستاره،انبوه انبوه
همزبان انبان درد، خاموش
دست ها چون چوب
مشت ها چون سنگ
تمام تاب خود در نور
آرش گون امانت کرد
پایان شب را می پایید .

#خرم_سعیدی بهار ۹۷ خورشیدی


برچسب ها: خرم سعیدی ، تاریک روشن ،

جمعه 18 خرداد 1397

شب یخی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" شب یخی "

نور زلال
بر تن حریر خیال
سوار بام بام کوه
چون یال بریده مادیان
میدان گسترید .
دود دلگزای شب
چون دالان دوزخ
پیش چشم بیابان می دوید
پوستین باز بال بیابان
شرم رخسار و تهی از توان و توش
بغل به بغل مهتاب
در گنگی سیاهی گم می شد‌.
مرد گرفتار وامانده اندوه پندار
در بستر وهم انگیز خاطره و خیال
مژگان چون خارش را
با دلمردگی،بر چهره چرمگون می نواخت
شب غمین،چون یوزی پیر ،کینه توزانه
نیش خویش در همه جا فرو برده است.
ستاره ها سمج و انبوه
غبار خیال نور خیس را
بر همبالین سراب عذاب
به جدال نشسته اند
بر ردای آسمان یخ بسته و تار .

#خرم_سعیدی بهار ۹۷ خورشیدی
Telegram.me/khorram_saeedi

Ayapir2.ir


برچسب ها: شب یخی ، خرم سعیدی ، شعر نو ، شعر سپید ،

جمعه 11 خرداد 1397

مرگ رستم ۲

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

"مرگ رستم ۲ "
" فروان بمانی سرآید زمان/ کسی زنده بر نگذرد زآسمان. فردوسی توسی"

کنیز زابلی زال زر نالید،شغادین پور را زایید
ستاره بنگران بگشوده زیگ و اندرآن می دید
که پور نورسِ درگه،تبه گردان دوده سام یل باشد
سپردش دست کابل شه،درونش کینه می کارید
سرش پرکین و دل چرکین،ز کین رستمش سازید
ببالید و درونِ دل،ز بهر رستم دستان،هزاران دام می بافید
بسیجیدند یکسد مرد و یکسد چاه می کارید
بن چه تیغ ها و آبگونه نیزه انبازید
چنان با دشت شد دمساز،تله را کس نپندارید
شنیدش رخش بوی حیله های آنچنانی و دلش شد تنگ و سمدستش کمان سازید
به بالا آورید تا انتهای گوش و روی از سم بچرخانید
کمر چون گوی و گردن چون کمانِ چاچی و دستان بسان چنگ شیری خاک اشکانید
کشیده تازیان رستم،به مانند دهل زن بر سرین رخش می بارید و می غرید
به ناچار او بزد گام و میان چاهساران سرنگون گردید
سراپای دو یار همدم دوران،ز تیغ و نیزه های آبگون بران و خون افشان،درون چاه پوشانید
بسان برق این شومین خبر سرتاسر گیتی همی پویید
امان از داغداری دل رودابه و زال زر از این سهمگین ماتم که خون از دیده می بارید
گریبان چاک و بر سر خاک و روی خویش را می خست و می نالید
چه کس باور بیارد نره شیری اژدهافش شد اسیر روبهان کابل و ناراستکارانی که می دانید
دریغ از آن سر افرازِ سرِ ایران و توران و یلان این جهان،شیراوژن دوران که روی از ما بگردانید
فراز آمد فرامرز زان زمین نابکار کابلی کردار و بگشود جامه از که پیکر و زخمان او چون دید می بویید
ابا شه بوی و لرکیماس و کافور و گلاب ناب ایرانی که مثل نور می جوشید و می بویید پاشانید
تنش در دیبقی دیبای رومی می نهاد و با گل و ریحان بپوشانید
نساجامه برش می دخت و کافورین ریشش را بیارایید
ز بهرش ساختند گاسونه ای از ساگ و پیلسته و زرین میخ چسبانید
تن رخش عزیزش را بر کُه پیکرین پیلی نهادند و ز کابل تا به زابل شد هیاهو بر سما و راه می پویید
هزارن تن برهنه پا و سر جوشان ابا گاسونه بر دوشان،خروشان خون همی بارید
به باغ زال زر ایدون دو دخمه سر به ابران سوده پردازید
دو زرین تخت بهر رستم و زواره بنهادند، در دخمه ستان مسمار پولادین بدوسانید
بدین سان با سیه روزی به سالان کشور ایران ز داغ رستمش نالان ،به سوگ او همی سوزید و غم بر غم بیفروزید...

#خرم_سعیدی بهار۹۷ خورشیدی

Telegram.me/khorram_saeedi

Ayapir2.ir


برچسب ها: شعر نو حماسی ، مرگ رستم۲ ، خرم سعیدی ،

چهارشنبه 9 خرداد 1397

دل دردی

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" دل دردی "
پیر دِرَهدی تَکِ تک
شاخ وُ بَلگِس بِتَکس،سرِ اَنگُست یکی دالو کُر مُرده اَوی
خُوس تَینا سر یه پا واسا، وِ کسی تِکه نَدا
پُر سَرس چال قلا
کِه ایارن همه شو شیم خور
یکی سون دوش اگو:
چقذر مین زمون وُ دَورون،لیش لیشِ وُ پِلشت
سَگَلِ مال اگوی، پر دهون سون هد ماست
سِیَلِ دَور نها،دُز میر جریت اِکی پا من مال بِنا
پاس اکردن دزِ ای بی رسوا
دُزِ ای دَور وُ زمون،شیک وُ پیک پوشه که تا
سُول گِمونی نبره گفتر ایل
گَل گَلِن جُور تَریده شَو وُ رُو
دَکل چَه کن نفتی و دَلو
تا وِ یَه سیزن کُت کنده هنو نی کنه رئم
هو وِ دین "رانت"و "دلار" هید و "زمین خواره" اوی.
تَئل تُرش اَر بیوه اَوقاتُم
هر چه قارقار اِکُنم بال اِزنم
نید حَرضَتِ سُلیمو بُوَره رَه وِ دلم
گَه گُداری جَقَلل مال ایان
بَردِلُون مُون اِکُنن تا فِر اِدیم
رَه بُریم ری وِ کُه وُ وَشت اِنیم
کُه سر ناده مِن گوش اَورا
کهخدا زاده،تکی داده وِ بالشتِ زمون
هی نیره اَوِ رُو رَه اِره
اُو گِلالِ کِرِ دَسس پُر بَرد
سَر وُ سُنگال وُ گُلالِس اسبید
برف هفتاد زمسون ،هُو قوا تازه وَرس
آساره سَرِ کُه سَر اِدُزی
نرمه نور دَم صو، ریِ برف برچ اِی زَی
کِرِ کُولِ اِشکفت، شُونِ گَله سَرِ ناده هُو وُ خُور کِرده وِ خَو
گله من قاش وِلو
هاشو وُ دال سَر مال وِ دَو
کُور کُورک کُنه خَو
بُوَره جیجه یتیم پَر مال .

 #خرم_سعیدی بهار ۹۷ خورشیدی

Telegram.me/khorram_saeedi
Ayapir2.ir


برچسب ها: شعر نو لری ، شعرنو محلی بختیاری ، شعر نو بختیاری ، دل دردی ، خرم سعیدی ،

پنجشنبه 3 خرداد 1397

کهنه درد آسمان

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

"کهنه درد آسمان "
مثل اسبی کو ز ترس انداخت گوشش را
آسمان خمپشت و حزن آلود
چون اجاقی در اتاقی دود ناپیدا
دردِ دودِ دلگزا وهمِ نشسته بر دل از دوران
سنگ سرد خامش خواهش
چشم خسته،چهره،میرابِ عذابِ زخمجا درد نهفته در غم کهنه
نور بی سو،بی رمق، ترسو
چون چراغ مرده و کم نور بر گور است
مثل سایه در شب خاموش
مثل ریش مندرس کهنه لباسی در تن هراسه بر جالیز
کار ناچار گریزان است یا پرهیز
پاسبان برف در ناف زمستان است
نور بی نور است،می گویی به کامش می کشد دریا
رمز و راز است این دو نامیزان ترازو مانده ایام
بازگرد و کله پا شو شب شومین
رخ نماید روشنک هایی ز خاور، دور
باد، باران را ز پا انداخت
ابرِ چون کرک بز خاکستری،بگریخت
آسمان صاف است و شسته رو
بیخ شانه کوه، نورِ تازه سر زده انبوه .

#خرم_سعیدی بهار۹۷ خورشیدی
 Ayapir2.ir
Telegram.me/khorram_saeedi


برچسب ها: خرم سعیدی ، کهنه درد آسمان ، شعر نو ،