دوشنبه 10 مهر 1396

انتظار

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" انتظار "

از فراز دشت آب
ابرهای صد پشته
لشکری کفن پوشند
گه سوار و گه تنها
سوی کوی تاریکی،می گذشت دزدانه.
چشم های بنشسته
انتهای گودال کاسه های پیشانی
چشمشان بسوی آن،گله ابر شیطانی
با لبان پژمرده
التماس باریدن،داشت بیهده در بر
کوه ها سیه پوشند،از ورای آزادی
ابروان فروهشته
ایستاده " منصور"ند
خون رخ ز خود می باخت از جبین پیشانی
تیرگی بزد دندان
شب فشرده پاهایش از رکاب آزادی
باز هست دهان شب،اژدهای خودکامه
خون غنچه می نوشد "اژدهاک"پتیاره .
آسمان پس کوهی
اندرون تاریکی
فکر جان خود می کرد از سپیده پنهانی
اندهانش انباری
تنگنا و جان فرسا
دوختند چو لب هایش
چشم،گفت و گو می کرد از برای انسانی
چون که شب تو فرزندی
هان نترس ز تاریکی
زندگان صدا می کن
آنچنان که بتوانی،وانچنان که می دانی .

#خرم_سعیدی پاییز ۹۶ خورشیدی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.