چهارشنبه 15 شهریور 1396

نوید امید

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    

" نوید امید "

دخمه فیروزه شکست
سر بزد خنجر زر
پس زانو بنشسته به شکوه
چوب زد بر سر دربان سیه پوش فلک
دامن از دست بشد
دانه دانه خم زر کرد نثار
لرزه افتاده به جان شب دوش
پوست از تن بدرید
به جوال دگری گشت فریبنده زمان
خندخند،مرغ سحر
پر گشوده به دمن.
من به خواب خوش خود،همه را می دیدم
تو کجایی شه خوبان " یوسف "
تا که پرده به گشایی درِ خواب
و بشارت بدهی
شب فراری شود و صبح امید،بدمد از بر کوه
و چه آسان رود از یاد زمان
آن ستم ها که خزان با گل کرد
باغبان باز به گل رنگ بهاری بدهد
و تو پنداری گل،او نه روئید و نه پژمرده شده
باز از راه رسد،آن بهار نوری که همه منتظرند

#خُرم_سعیدی تابستان۹۶ خورشیدی

Ayapir2.ir


برچسب ها: خرم سعیدی ، نوید امید ، شعر نو نیمایی ،

چهارشنبه 15 شهریور 1396 09:44 ب.ظ
لرزه افتاد به جان شب دوش
زیبا بود و این لرزش استعاره ای از شرایط روحی بسیاری از افراد است.
استاد گرامی و فرهیخته نازنین لطفا اجازه ندهید وبلاگ وزینتان بوی خاک و دلخوری از زمامه دهد.
منتظر پست های جدید شما هستم
ارادتمند شما
شاگرد مجازی بی مقدار شم و خواننده خاموش وبلاگ شما علی ترکزبان
وبلاگ ملایر081 http://www.malayer081.mihanblog.com
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.