شنبه 30 اردیبهشت 1396

نقدی بر شعر "ویر گل"

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :متفرقه ،

درد را هر شکل بقلتانی درد است .

ویرِگل /// با ترجمه تحت الفظی

ویرت مَیَر سیمرغه… مگر یادت سیمرغ است
یا رَشخ لشکر اِشکن… یا رخش لشکر شکن
کِه دس ِ شغاد فِر گم گرفتاره… که دست شغاد فکرم گرفتار است
وَختی ویر خوشت پا وِ حُونه ِسَرم انِه… هنگامی که یاد خوشت پا به سشرم می گذارد
جُون ِتیای ِ بی گناه چی سیاوشم… جان چشمان بی گناه چون سیاوشم
دَس ِعشق سُداوه ایت اسیره… در دست سودابه گونت اسیر است
اما وختی نُوم ِبیجینت وِ چَهِ گِلیم گُدرده… اما هنگامی که نام بیژن گونت از چاه گلویم می گذرد
 قاوِ ریت چی مَهِ نَخشَو وِ آسمونم هزار تیکه اِی بُو… قاب روی ماه نخشب گونت در آسمانم هزار تکه می شود. /// ادامه شعر در وبلاگ خرم سعیدی . بهار ١٣٩٣ 


مقدمه :
 خرم سعیدی شاعری که تلاش می کند از جنس مردم باشد این را بارها با قلم زدن در این زمینه با معرفی و حضور خود در دنیای شعر و شاعری اعلام کرده اگر چه نمونه شعر مطلوب و مقبول که شایسته واژه معاصر باشد بدست نمی آید مگر با شکستن قالبهای متداول و رایج سنت پرستان و کشف فضاهای تازه در ابداع و خلق آثار نو که به شکلی عامه پسند باشد .
 که این هم می تواند مهم ترین عامل و علت در شناخت چهره شاعری که در پی مقصد و مقصود خویش از لحاظ سیر اندیشگی با قلم زدن در حوزه مفاهیم و مضامین بکر به کندوکاو و جستجو می پردازد .

پیش درآمد :
 گذشته شاعر را به سمت خود می کشد. آنچنان که شاعر در ادامه به این تعلق خاطر می بالد و در گرو همین گرایشات از میل بودن به شدن کشیده می شود کلمات در گلوی شاعر همچون درختی که در آرزوی میوه دادن می سوزد و به ناگاه محصول امید او به خشکستانی بدل می گردد. تا غم و غصه های درونش را بر دوش کوه نهاده و این بار بس سنگین و عظیم را در عطش اندیشه روئیاهای صادقانه اش که این نیاز در گرو درمیان گذاشتن با کسی شعله ور شده زبانه می کشد .
 البته شاعر از تلاش باز نمی ماند و بواسطه پژواک و برگشت صدای ناله ها و دردهای رها شده در آغوش کوه که به او پاسخ می دهند خرسند شده و حال را با آینده پیوند می دهد و نیرو می گیرد .
 حتی هنگامی که شاعر از گلی که گلوله آتش در سر دارد یاد می کند باز همان برداشت و همان اشتیاق به زندگی که با درد عجین بوده در ذهن تجسم می شود که سر سازش ندارد چون می داند که درد را هر شکل بقلتانی درد است .
 پس اینگونه می شود تا شاعر لحضات بی تابی و غلیان روحی را برای توصیف حال و هوای متن از میان انبوه کلمات و واژگان متناسب جهت بهتر جلوه دادن به فضای خلق شده چه ماقبل و چه مابعد خود به خوبی در مسیر تعامل و صحنه آرایی سازگارترین ها را برگزیند . 
 ویرگل خارج از حکم دستورالعمل ها و قراردادهای لازم الاجرا که در اتاق های دربسته و ذهنیت معتادگونه شبه ادبی که نماینده تخیلات از پیش معلوم شده و به نوعی با طبیعت پیرامون بیگانه و فاصله دارد آفریده نشده بلکه شاعر ضمن تحمیل حالات خود و جان دادن به اشیاء به اقتضای فضای تفکر و اندیشه درونی و رنج انسانی با این احساس که شخصیت شاعر در شعر او حضور داشته باشد و آن فضاهای وهم آگین و چهره مضحک و همیشه نگران شاعر که همه چیز را بهانه می گیرد و حساسیت نشان می دهد دیده نمی شود و این امتیازی برای شاعر در معرفی دردها و ناکامی ها به مخاطب خود به شمار می رود .
 در سروده ویرگل می توان صدای نبض و تپش دل شاعر را شنید و می توان دریافت که پرسه های شاعر زمینی و نگاه شاعر نوجویانه و جویاست .
 اما دنیای شاعر همان زندگی اوست شخصیت یافته و متشخص شده که افراد و اشیاء همراه با بیان های تازه و ساختارهای زنده در برابر نگاه مخاطب به حرکت و تکاپو با حالتی عینی و وصفی ترسیم شده است .
 استعداد سرایش و زیبایی سخن خود مقوله ای است که جوابش را در نوع سرایش شاعر و خصوصیت زبانی بکار رفته در ساختار شعر و انسجام کلام با تأثیری که در ذهن مخاطب می گذارد که آن هم بر اثر ممارست در شعر و مهارت در آرایش ها و بدعتهای بکار گرفته شده توسط شاعر بستگی دارد .
 پس می بینیم که گرایش شاعران در سرودن اشعار به سبک های خاص و در مقابل احتیاج مخاطب در هزم مطالب در بعد زندگی امروزه و معاصر خود توجیهی برای گسترش متداوم سیر طبیعی این تحولات و تطور هرچه روزافزون این اسلوب ها و نوگرایی ها از نظر قالب در سخن و آثار شعر مشهود است پس مشخص است که نوجویی و نوگرایی در زبان و بیان مختص فرد و شخص خاص نیست اگر چه این اصل که همه معاصرین در این سبک و نوع سرایش چه شناخته شده و چه ناشناخته ادامه دهنده راه نیمای بزرگ بوده و این برای خواص و مخاطب عوام قابل لمس و حس شدن می باشد .
 ویرگل سرشار از حرکت و پویایی است و این برای شعر بیمار و مسکون معاصر که در بن بست راه نوجوئی و نوطلبی که بعضاً در نیمه های راه اسیر هنجار شکنی ها و گریز و تخطی از نُرم می شود و اگر شانس با ما همراه شود سیاه مشق ها گام به گام از حد تجاوز و دوری از طبع قناعت ناپذیر چشم اندازهای تازه و ناشناخته ساختار شعر امروز ما در مسیر صحیح و درست استعدادهای شاعرانه قرار بگیرد این امیدواری و ترجی بوجود می آید تا پیراهن شعر را بر تن خود بپوشانند .
 البته عرایض بنده برای فرهیخته گانی که زیاد می دانند و زیاد می خوانند چنین ارزشی که شاعر کلام و زبان را در سیر تکامل تجربه ها و آزمونهای دردناک اما بیدار کننده رهنمون کرده تا سرگذشت روزگار خود را در فراز و نشیب های پی در پی به تصویر و ترسیم بکشاند هیچ کلامی و زبانی قادر نیست تا از اظهارات تأیید کننده و موشکافانه در بیان و پذیرش این مهم که شاعر به خاطر دیگران نه دل خود در راه رفع مشکلات اجتماعی ایثار کرده و با قلم خود فداکاری می کند جای تقدیر و تحسین و حتی تأیید دارد.
اشاره :
 از آنجا که در ابتدای راه خیلی از شاعران پیشین که به پیروی از نیما وارد نوگرایی و تجدد می شدند با تکیه بر این اصل که وزن مانع و مزاحمتی برای شکوفایی و تولد شعر است با این نگاه که وجود آرایه ها و صنایع و بدایع در ساختار شعر که در عین قافیه دار بودن هم وزن داشته باشد و هم در ترنم دارای آهنگ و طنین موسیقیایی باشد از شعر یک موجود عجیب الخلقه و وزن را باعث علیل تر شدن شعر دانسته اند منجمله شاملو که اساس و شالوده کار خود را در سبک نو و بدیع بر پایه موضوع و متن و ترجمه متون غرب دانسته و ضرورت و اهمیت وزن را ناچیز و جزو جوهره ذاتی نمی داند . 
 اما در این بحث موضوع و منشاء استدلال بنده در خصوص ویرگل که به شیوه نو و به زبان محلی و فولکلور توسط دوست بنده آقای خرم سعیدی سروده شده بنده خاستگاهی جز پذیرای دل بودن و تناسب در مصرعها بر اساس موضوع و اشارات شاعر به ماندگار بودن اثر که کلمات در زبان شاعر در فضاهای نهفته و ممزوج با حس های هنری کلمات و استعارات مذکور را ضمن عرضه کردن اندیشه های متعالی شاعر محسوس تر و منطق یاد شده را در هم خوانی مصرعها کار را بر من منتقد در ارائه یک نقد تحلیلی و بنیادین سخت تر کرده است .
 البته از آنجایی که بنده موافق آندسته از شاعرانی که تنگ نظر نبوده و استفاده از مواد و مصالح طبیعی و عینی را در مقابل فضای فانتزی آشپزخانه ترجیه داده و در ساختار کلمات و واژگان شعر که با ارائه تصاویر و تشبیهات به زیبایی و عینی تر بودن مفاهیم در برجسته نمودن جلوه و جلای کلام شاعر بازتاب بیشتری می دهند هستم پس این دقت نظر از سوی شاعر به لحاظ روح نوازی و احضار محسوسات و عناصر تشبیهی در ترکیبات و پیوندهای سازنده مستغرق جادو و جمبل نشده است و از تمامیت عینی و حقیقی به گونه ای که خاطرات گذشته را که می تواند تاریخ زمان ما باشد تحسین کرده و دیواره های مزین به نقش نگارهای محلی و گویش بختیاری را به مدد قلم و رنگ و بوم خرم سعیدی تجربه می کنیم .
 شاعر در قبال اقتضاهای جامعه نه مخاطبان خود تعهد و رسالتی دارد که اگر شعری بسراید که تهی از این تعهدات و آرمانهای بشری که در مضامین اجتماعی نمود بیشتری دارند به زمان خود تعلق ندارد بدین سبب تعابیر به کار گرفته شده در فرسودگی و ناتوانی ساختار شعری بصورت چراغی کورسو و غم و شادی ها را در جَوی اینگونه مسموم نموده و جامعه را در تقدیر محرومان و مظلومان روزگارمان در اختناق آلوده تر می گرداند .

و در پایان ...
 در ادامه اشارات و عرایض بنده در نقد سروده ویرگل در بهتر شناساندن دو خواهر و برادر تنی یعنی « فقر » و « درد » به لحاظ مفهوم واقعی زمانه خویش در افاده مقصود معنایی نه به واسطه مجازی گویی بلکه با استناد به ذهنیت جامعه گرای منتقدین و هم قلمان بنده به این منوال که مسئولیت پذیری شاعر در قبال مردم و همینطور هویت شعر اجتماعی با گذر کردن از دالان تاریخ نه در جهت تقرب به قدرت و نه در جهت ترسیم آدمک ها که به دلایلی خفت ، دنائت ، رذالت و تملق را در چاپلوسی های بیشتر فریاد می زنند نیست بلکه نگارش اوضاع و مزایای ناشی از آن به منظور محک و معیار و سنجشی جهت داوری قرائن برای اثبات بزهکاری و یا بی گناهی عوامل و پدیده های موجود است .

محمد انیسی ٦/ ٤/ ١٣٩٣ بندرعباس

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر



برچسب ها: نقد شعر ویر گل ،

foot pain
دوشنبه 13 شهریور 1396 11:17 ق.ظ
Excellent write-up. I definitely love this site. Stick with it!
خرید بلیط هواپیما
شنبه 30 اردیبهشت 1396 02:47 ب.ظ
با سلام مطالب سایتتون خیلی مفید بود امیدوارم همیشه مثل امروز شاد باشن همه13
دانلود آهنگ جدید
شنبه 30 اردیبهشت 1396 09:30 ق.ظ
ُسلام خدمت مدیر وبلاگ
مطالب خوبی دارید مرسی
اگر موافقید تبادل لینک کنید ماروبا نام دانلود آهنگ جدید لینک کنید و لینک خودتون ارسال کنید مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.