دوشنبه 20 دی 1395

شب جا

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    


«شب جا»

چون کلاه روز از سر اوفتاد
لال شد خورشید و بختش تار تر
پیرهن زد چاک و خاکی کرد سر
روز پر آشوب دست از جان کشید
شب بخورد آن نیزه های خون چکان
گام او دودین و پر کین کهن
نور را افسون نموده دیو وار
کوژ زنگارین بی بنلاد پیر
مثل بازاری ست رنگارنگ و بی رونق اسیر.
ماه از راه دراز آمد به دشت
پشت او از ظلم خم
لشکرش پر پشت و پیشش بیقرار
تخت سیمینش بجا
کم فروغ و پا به قیر
وان حریرین جامه اش 
جامه سودابه پر کید کین
روز ما همچون سیاوش شد شهید.
لاژوردین چادر شب بر قرار
پیرهن بر تن ز دیبه جنس چین
ابروان پرچین و زلفین سیاه
لاله های واژگون دشت شب
حصر اندر خیمه گاه آهنی کینه گاه 
وان زمان که روز شد پیروز، شد
باز شب چیرست بر دشت و دمن
آسمان تارست و روزش پر فتن.

زمستان ۹۵ خورشیدی


برچسب ها: شعر نو نیمایی ، خرم سعیدی ، شب جا ،

gigantictrouser29.snack.ws
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:03 ق.ظ
Wow, incredible blog layout! How long have you been blogging
for? you make blogging look easy. The overall look of your website is magnificent, let alone the content!
Judith
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:50 ب.ظ
Asking questions are actually good thing if you are not understanding something
completely, but this article provides nice understanding even.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.